RSS Feed tweeter facebook

تاریخ :2011 اکتبر 18 - 2:39 ق.ظ بازدید: 1,228 کد:1433
 
جنگ رسانه ای، جنگ نرم و لزوم هوشیاری در برابر آن

مالزی: عصر 11 سپتامبر 2001 در شورای سردبیری روزنامه نشسته بودم كه تصاویر فروریختن برج های مركز تجارت جهانی نیویورك از شبكه CNN پخش شد. اگر چه تصویر «زنده» بود، اما آن قدر صحنه ها دقیق و فرو ریختن برج ها به انیمیشن های سینمایی می ماند، كه به همكاران گفتم «هالیوود داره فیلم جدیدش را تبلیغ می كنه»! اما وقتی جرج بوش از جنگ علیه ترور سخن گفت و این شبكه روتیتر «WAR ON TERROR» را برای مدتها به لوگوی این شبكه تبدیل كرد، معلوم شد سناریوی مهیبی برای اسلام و چند كشور اسلامی  تدارك شده است. فرقه ای متحجر و جعلی به نام القاعده و فردی چون بن لادن كه ساختۀ آژانس اطلاعاتی آمریكا بودند (و تاریخ مصرفشان گذشته بود) به عنوان نماد اسلام و تروریسم به افكار عمومی معرفی شدند. چنان سرمست این سناریو بودند كه واژه «جنگ های صلیبی» هم از زبان آقای بوش در رفت!

چند سال بعد هم با یك «نمایش» دیگر ، مردم رئیس جمهور بعدی ایالات متحده، باراك اوباما را بر صحنه  CNN نگاه می كردند كه از یك سو دستگیره بازی های كامپیوتری در دست داشت و از دیگر سو صحنه های عملیات به اصطلاح متهورانه نیروهای ویژه پنتاگون در حمله به ویلایی در حاشیه اسلام آباد را با جدیت می نگریست! رسانه های آمریكا از كشتن بن لادن و به دریا انداختن پیكر وی دادند، بدون اینكه حتی یك ناظر چنین موجود مرده ای دیده باشد. لوگوی رسانه های آمریكا عوض شد: «WE KILL HIM». ما او را كشتیم. همان گونه كه در مورد صدام نیز تیتر زدند: «WE GOT HIM». از این رسانه ها كه مدعی آزادی بیان و گردش اطلاعات هستند هرگز این جمله را نخواهیم شنید كه «WE MADE HIM». ما او را ساختیم…

عدد 11 (كه نماد دو برج دوقلوی تجارت جهانی است) در سیاست خارجی آمریكا دوباره تكرار شد. 11 اكتبر 2011 (19 مهر ماه سال جاری) «اریك هولدر» دادستان ایالات متحده بر پرده هالیوودیِ رسانه های آمریكا ظاهر شد و از بازداشت یك آمریكایی ایرانی تبار به اتهام طراحی ترور «عادل الجبیر» سفیر عربستان در واشنگتن خبر داد. رسانه های آمریكایی حتی به مقایسه این طرح با آنچه در 11 سپتامبر 2001 بر برج های دوقلوی نیویورك گذشت و پنج هزار نفر را كشت، پرداختند. موج هماهنگ و خیره كننده انعكاس این اتهامات در رسانه های وابسته به بلوك غرب هم نشان می داد كه در پس «ادعاهای خنده دار» مقامات كاخ سفید، «سناریویی جدی» با اهداف مشخص نهفته است.

نه هیچ عقل سلیمی می تواند باور كند كه آن عملیات حیرت انگیز هالیوودی در پیچیده ترین ساختارهای اطلاعاتی و امنیتی دنیا كار گروهی مسلح چون القاعده و طالبانِ افغانی باشد؛ و نه امروز می توان باور داشت كه جمهوری اسلامی ایران همه اعتبار و نفوذ خود را خرج این كند تا ضمن ارتباط با قاچاقچیان مكزیكی و خرج یك و نیم میلیون دلار، سفیر عربستان در آمریكا را ترور كند؟! به یقین خود سازندگان این سناریو هم نمی توانند پاسخی به این سوال بدهند كه انگیزه و منفعت ایران از چنین اقدامی چیست؟ مضحك تر، البته مقایسه ادعای اخیر با قضیه 11 سپتامبر است و ثابت می كند این سناریو برای دولت آمریكا مصرف داخلی هم داشته است.

در 11 سپتامبر 2001 اگر چه بن لادن هویتی سعودی داشت، اما سعودی ها نه به ترور متهم شدند و نه هدف حمله قرار گرفتند. بر عكس متحد نیروهای متحد هم شدند! اما در 11 اكتبر 2011 متهم كردن یك آمریكایی ایرانی تبار (با سابقه ای مبهم) به طراحی ترور، دلیلی شده برای متهم كردن ایران و ایرانیان به ترور و بنابر آنچه از زبان باراك اوباما بیرون آمد و تیتر رسانه های آمریكایی شد، ایران باید هزینه بپردازد: «Iran Will Pay the Price»! سایر رسانه ها و حتی برخی مسئولین كشورهای اسلامی هم همین حرف را تكرار كردند بدون اینكه حقیقت آشكار شده باشد و دادگاهی اتهام را ثابت كرده باشد.

كاركرد اصلی رسانه های مدعی آزادی و عملكرد حرفه ای در غرب همین تصویر سازی های مجازی و دروغین برای پیش بردن اهداف بلوك غرب به رهبری آمریكا در جهان است. هزار راستِ بی ارزش می گویند تا یك دروغ بزرگ را برای افكار عمومی باور پذیر كنند.

جنگ نرم واقعی اینجاست و متاسفانه بسیاری از ما بدون اینكه ابزار، روش و مكانیزم های این جنگ را بشناسیم و تحلیل درستی از سناریوهای طراحان این حملات داشته باشیم، شتابزده در همان میدانی بازی می كنیم كه فرماندهان دشمن آرزو دارند. برخی ها كه خود را متخصص جنگ نرم می دانند، با گرگها و در زمین آنها بازی می كنند! به ظاهر «ژنرالهایی» كه خیال می كنند جبهۀ جنگ نرم «آتش به فرمان» نیست و «آتش به اختیار» است.

خیلی از این حرفها را امروز از كسانی می شنویم كه ششدانگِ بصیرت را هم به نام خود سند زده اند، یا از رسانه هایی كه متاسفانه خود در این دام گرفتار شده و با نشستن بر پوست خربزه، به سرسره بازی آمده اند!

در حالیكه رهبر معظم انقلاب طی چندین سخنرانی عمومی به تحلیل حادثه نشسته و موقعیت را ترسیم كرده اند؛ و انحراف افكار عمومی از اعتراضهای گسترده موسوم به «وال استریت» در دهها شهر ایالات متحده و بلوك غرب، اعتراض 99 درصدی به حاكمیت نئو لیبرالیزم اقتصادی و بحران نظام سرمایه داری، زمینه سازی برای اقدامات احتمالی خصمانه و نیز اختلاف افكنی بین كشورهای اسلامی برای كند شدن و استتار موج بیداری اسلامی را از جمله دلایل پشت پرده این سناریو عنوان می كنند؛ فردی از «واعظان بصیرت» روی دست سناریو نویسان دستگاه تبلیغاتی آمریكا هم بلند می شود و به جای سفیر نحیف و ناشناس سعودی سخن از این می گوید كه «اگر ما بخواهیم می توانیم ملك عبدالله را ترور كنیم. مورچه چیه كه كله پاچش چی باشه»!!

سایت خبری متعلق به یكی از بزرگان محترم اصولگرا، در كمال تعجب تیتر می زند كه «یك شبه نام كثیف سعودی را از سرزمین مقدس حجاز پاك خواهیم كرد» و در حالیكه دهها هزار نفر از هم میهنان ما در سرزمین وحی در آستانه برگزاری حج تمتع هستند(و وفق توصیه های رهبری و هوشیاری مدیران حج موسم آرامی را طی می كنیم) تعدادی از رسانه ها و اهل سیاست فهرست اختلافات ایران وعربستان را مرور می كنند و از تدارك حادثه ای چون ذیحجۀ سال 66 شمسی خبر می دهند و …

نظیر سخنان چندی پیش یك فرمانده كه گفت «آماده دخالت در امور داخلی كشورهای غربی هستیم»! و یا عضوی از كمیسیون امنیت ملی برای اینكه اقتدار جمهوری اسلامی را ثابت كند، جملاتی بهتر از این نیافت كه «امروز ایران در تل آویو هم نیروهای نفوذی دارد كه به موقع رسالت خود را به انجام خواهند رساند»!! متاسفانه فهرست چنین اظهاراتی، بلند است…

آری؛ گمشده امروز ما همان است كه نبودش به فرمودۀ مولای خردمندان امیر المومنین علی (ع) موجب هلاكت است؛ «تدبیر». چنان چه همان بزرگوار «دین بدون عقل» را نكوهیدند و در برابر خوارج شمشیر كشیدند. مثل سخن گفتن قبل از اینكه بیندیشیم و بدون اینكه وظیفه ما باشد. مثل جلو رفتن از فرمانده در میدان جنگ كه شجاعت نیست و بلاهت است.

تحولات یك سال گذشته جهان اسلام از مصر و لیبی تا تونس و یمن، و احتمال گسترش آن به حوزه سنتی نفوذ آمریكا، آن قدر معادلات ژئو استراتژیك منطقه را دگرگون ساخته كه برقراری موازنه جدید قدرت برای آمریكا را ضروری ساخته است. حتی اگر موج بیداری اسلامی را واقعی و فزاینده ندانیم، پیش بینی یك دهه قبل هنری كیسینجر در گزارش كمیته خاورمیانه غیر قابل تردید است. حكومت های سنتی، تك نفره و بروكراسیِ های متحجرِ چند ده ساله در برخی كشورهای اسلامی با بدنه تكنوكراتِ اجتماعی كه دمكراسی را ترجیح می دهند، به تقابل می رسند.

برای غرب تعداد كشته های معارضه در لیبی مهم نیست، مهم این است كه قذافیِ تاریخ مصرف گذشته به نوعی كنار گذاشته شود كه ساده لوحان، ناتو را قهرمان این «تغییر» دانسته و «دمكراسی دیكته شده» را ارمغان این هزینه ها بدانند. همان طور كه كشته های مردم عراق و افغانستان و حتی 5 هزار نفری كه زیر آوار برج های دوقلو كشته شدند و سربازان آمریكایی كه تلف می شوند و …. برای سناریو نویسان نظام سرمایه داری مهم نبوده و نیستند.

واقعیت این است كه وقتی در پی موج بیداری اسلامی نفوذ معنوی و «الهام بخش» بودن اصولِ جمهوری اسلامی در سرزمین های اسلامی افزایش یافته، تعمیق شكاف میان جمهوری اسلامی با كشورهای مهم جهان اسلام و در صورت امكان تبدیل شكاف ها به منازعات به یك راهبرد حیاتی برای صهیونیست ها و كاخ سفید تبدیل شده است. در موضوع اخیر ، مقام های عربستان هم یا از روی غفلت، یا تغافل برای فرار از موج مخالفت های داخلی، و یا شاید برای هماهنگی با خط توطئه همان راهی را رفتند كه طراحان «سناریوی ترور» می خواستند. در چنین موقعیتی، آیا ما هم باید با سخنان نسنجیده و یا نابجا قطعه دیگری از این پازل را تكمیل كنیم؟!

موقعیت خطیری است. ابزارهای جنگی تغییر كرده اند. جنگ اطلاعات است نه ارّاده ها. جمهوری اسلامی ایران بیش از هر زمان دیگری به ابزار شناسی رسانه، ابزار سازی رسانه و سپردن ابزارهای رسانه ای به مردانی نیاز دارد كه آزمودۀ میدان باشند. نیازی آنی و حیاتی.

جنگ، جنگ واژه هاست. سالها قبل اسپنسر، وزیر انرژی آمریكا در نشست عمومی آژانس بین المللی انرژی اتمی دو سوم سخنرانی خود را به فهرست جملاتی نسنجیده از چهره های سیاسی و یا رسانه های ایران اختصاص داد كه هریك عناوینی هم در نظام داشتند. در آن نشست بر خلاف روندی كه پرونده ایران در شورای حكام داشت؛ افكار عمومی علیه ایران تحریك شد و زمینه برای ارجاع پرونده به شورای امنیت سازمان ملل فراهم آمد. بعد از همین سناریوی اخیر هم رسانه های غربی مدام جملاتی را به نام افراد و به نقل از رسانه های ما فهرست می كنند تا چاشنی باوراندن این دروغ بزرگ به افكار عمومی جهان باشد.

در گذشته رسانه ها در به در دنبال حرف كشیدن از زیر زبان سیاستمداران بودند. سیاستمدارترها كسانی بودند كه كمتر و گزیده تر و نافذتر سخن می گفتند. گویا امروز تعریف رسانه های ما عوض شده است. حرّافی نشانه سیاست شده است. و هر كه بی مهابا و بی مسئولیت تر سخن بگوید، سیاستمدارتر و متاسفانه به تعبیری با بصیرت تر تصویر می شود. موجب تاسف است كه رسانه ها نیز آتش به اختیار شده اند. شاید گناهی هم ندارند. چرا كه مرجع قانونی و صاحب صلاحیتی كه باید این ابزارهای جنگ نرم را برای معادله های بزرگ تجهیز و هوشیار كند، سالهاست از خاصیت افتاده و تعاملی موثر با اهل رسانه ندارد.

امام علی (ع) سكوت را مغز دانایی و بصیرت می دانند. و سكوت، هنری است كه مردان سیاسی ما از آن كم بهره اند. زیادگویی تیره عقل است و تباه كننده تبار. مهار كردن اهل این رفتار نیز ضرورتی است همچنان مغفول. پدیده ای شگرف است كه واعظان بصیرت چنین كنند و نه «آتش به فرمان»، كه «آتش به اختیار» باشند!

ملت ایران و جمهوری اسلامی برای عزت و استقلال خود هزینه های بزرگ پرداخته و می پردازند، اما آیا كسی می تواند هزینه های شگرف و غیر لازمی را كه سالهاست «آتش به اختیارها» به مردم و مملكت تحمیل كرده اند، به محاسبه بنشیند؟

* پرویز اسماعیلی؛ تحلیلگر سیاسی و کارشناس رسانه   ** برگرفته از سایت خبری آینده

diggfacebookmyspacestumbleupontwitter
 

نظر شما

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>