RSS Feed tweeter facebook

تاریخ :2011 دسامبر 13 - 1:38 ق.ظ بازدید: 7,787 کد:1660
 
بومی سازی برنامه های تلویزیونی: یک نگاه آسیب شناسانه

مالزی/پایک نیوز: از روزی‌که روشنفکران شرقی به ابعاد آشکار و نهان غرب‌زدگی، محصول تولیدات غربی شدن و مصرف‌کننده‌گی ناآگاهانه پی بردند بیش از دو سده زمان می‌گذرد. آن‌ها و به‌خصوص در منطقه‌ی خاورمیانه با توسل به شریعت اسلام و دستوراتی چون تحریم، تقیه، تنذیر و حتی با تکیه بر جنبه‌‌های آموزشی (تریبون، مقاله، کتاب و غیره) سعی در اطلاع‌رسانی و به قولی آگاهی توده داشته‌اند. پرچم‌دار این امر در ایران روحانیون بودند و به‌مرور زمان ملی-مذهبی‌ها و روشنفکران مستقل وارد کارزاری شدند که قطع ید استعمار از اولویت‌های آن و رسیدن به استقلال کامل، فتح آخرین موضع تسخیری‌اش به‌شمار می‌رفت. بسیاری از مشکلات و اختلاف‌نظرها دست‌به‌دست هم داد تا این مبارزین خیرخواه به آن اتحاد لازم نرسند و در نهایت هر طیفی ساز خود را بردارد و نُت‌های ایدئولوژیک خود را بنوازد. البته این پدیده مخمصه‌ای نیست که صرفا کشور ایران توی آن گیرافتاده باشد و رخدادهای مختلف مُبین این واقعیت است که مرزهای این معضل به گستردگی کشورهای منطقه‌ی خاورمیانه و حتی فراتر از آن، تمامی کشورهای جهان سوم است. بااین‌حال قصد این مقاله چیستی و چرایی این معضل نیست، بل‌که در مطلوب‌ترین شکل خود سعی در انتقال و تبیین اتفاقی دارد که تنها بخش کوچکی از پیامدهای این به اصطلاح غرب‌زدگی است و تمایل دارد خواننده را متوجه گودی کُند که احتمالا از حضور در آن مطلع نیست.

مدت‌هاست که “مسابقات” به یکی از پر بیننده‌ترین برنامه‌های شبکه‌های تلویزیونی تبدیل شده‌اند. به‌واقع این یکی از راه‌کارهایی است که شبکه‌های خصوصی و حتی دولتی برای جذب مخاطب و به تبع آن داشتن آگهی بیشتر از آن استفاده می‌کنند و مسلم است که چنین مسابقاتی بایستی ویژگی‌هایی داشته باشند که علاوه بر جذب شرکت‌کننده به ترغیب تماشاگر هم مشغول شوند تا از او نه یک تماشاگر منفعل که همکاری پویا، رقیبی هوشمند و شریکی در مناقع بسازند. بهتر است بگوییم جذابیت‌های خود مسابقه از یک‌سو و از سوی دیگر این‌که تماشاچی می‌تواند سهیم در نتیجه‌‌ی رقم‌خورده باشد،  در کفه‌ای قرار می‌گیرند که محبوبیت برنامه را تضمین کرده است. واضحا همه‌ی ما با ساز و کار این‌گونه برنامه‌ها آشنا هستیم و حتی اگر به قشری تعلق داشته باشیم که به هر دلیل تماشای تلویزیون را تحریم کرده است، یک‌بار یکی از این برنامه‌ها را دیده یا راجع‌به آن شنیده‌ایم. مثال‌ها بی‌شمارند و گستره‌ی آن‌ها از مسابقات اطلاعات عمومی گرفته تا هنری و مهارت‌های ویژه روندی رو به افزایش دارد. بااین‌وجود، مسابقات عامه پسند در دو سر یک طیف قرار دارند: اول آن‌هایی که تابویی خاص را- حتی به شکل ضمنی- سوژه کرده و از این راه ذهن مخاطب را تحریک و درگیر می‌کنند. به عنوان مثال برنامه‌ی “Bachelors” که تعدادی دختر و پسر جوان را به مدتی نامعلوم و بسته به علاقه‌ی بیننده و تعاملات شرکت‌کننده‌ها در مکانی خاص حبس می‌کند و اجازه می‌دهد مخاطب شاهد خصوص‌ترین مسائل فردی و بین فردی شرکت‌کنندگان باشد. و دوم برنامه‌هایی که هنری عامه‌پسند را موضوع خود می‌کنند تا از آن طریق عده‌ای آماتور را بر اساس انتخاب داوران و بینندگان به عنوان “ستاره‌های آینده” معرفی کند. در این قسمت برنامه‌هایی مثل  “… Got Talent”، “… Idol” (به جای … بایستی اسم کشوری را گذاشت که برنامه از آن‌جا اکران می‌شود) و امثالهم قرار دارند.

بایستی گفته شود که قصد این متن تجزیه و تحلیل این برنامه‌ها نیست. چرا که این کار یا پیشتر انجام شده و اگر هم بنا به ملاحظاتی انجام نشده‌باشد در نشانه‌روی این متن به سمت هدف‌اش محل از اعرابی ندارد. بااین‌وجود واقعیتی در این برنامه‌ها نهفته است که بی‌ذکر آن‌ نمی‌توان پا به مرحله‌ی بعدی گذاشت. آن واقعیت همه‌گیر بودن جذابیت‌های این برنامه‌هاست. یعنی اهمیت خاصی ندارد که این قبیل برنامه‌ها تولید آمریکا باشند یا اروپا، به‌هرحال آن‌ها راه خود را به راحتی تا بیرون مرزها پیدا می‌کنند. اما به چه دلیل؟ از بین همه‌ی دلایلی که صحت دارند و بی‌چون و چرا بایستی پذیرفت، اگر عامل تبلیغی آن را کنار بگذاریم، بایستی سراغ عاملی برویم که تحریک کننده‌ی شاخک‌های حسی انسان‌های روی زمین است. به عبارت بهتر سازندگان این برنامه‌ها شناخت خوبی از آدمی (لااقل از سلایق و علایق او) پیدا کرده‌اند و می‌دانند چه عمل یا سوژه‌ای قادر است شماری زیادی از انسان‌ها را تحت تاثیر و سحر خود قرار دهد.

در گام بعدی، ما شاهد نسخه‌های موبه‌مو تکرارشده‌ی همین برنامه‌ها در کشورهای جهان سوم و در حال توسعه (به‌خصوص کشورهای عربی، ترکیه، هندوستان و حتی ایران) هستیم. بااین‌حال در مورد ایران بایستی به این مساله از دو منظر نگریست: یک، شبکه‌های بیرون مرزی و دو، شبکه‌های دولتی داخلی. در مورد شبکه‌های بیرون مرزی که بیشتر و در طبقه‌بندی عام درباره‌ی آن بحث خواهیم کرد، این تکرار موبه‌مو به وضوح قابل مشاهده است. اما در مورد شبکه‌های داخلی فعلا بایستی به این نکته بسنده کرد که شکل نهانی از این تقلید در قالب مسابقات تله‌ویزیونی، میزگردی، خبری، خانوادگی، طنز، تحلیل ورزشی و سیاسی نرم‌نرمک جای پای خود را در میان برنامه‌های دیگر محکم کرده‌ است. از سوی دیگر عامل ممیزی را نبایستی فراموش کرد. به عبارت دیگر، می‌توان گفت: یکی از عمده دلایلی که مسابقات تله‌ویزیونی به همان شکل اصلی خود در ایران مونتاژ نشده است، همین عاملی است که بر روی کیفیت برنامه‌ها ( و با توجه به معیارهای خاص خود) نظارت دارد. به عبارت بهتر، هیچ تضمینی وجود ندارد که اگر عامل ممیزی برداشته‌شود شبکه‌های داخلی هم متوسل به همان روشی نشوند که شبکه‌های بیرون مرزی از طریق آن جذب مخاطب می‌کنند. یعنی: تقلید مو‌به‌مو. به‌راستی ایراد این برداشت چیست؟ نه مگر تقلید از عناصر اصلی دوران پسا-مدرنیته است؟ و نه مگر ما مدعی روندی رو به جلو هستیم که دست‌آوردهای گذشته را مدّ نظر دارد؟ آیا این‌که چنین برنامه‌هایی برای شبکه‌ی تله‌ویزیونی پول‌سازی می‌کنند و عده‌ای آماتور را به دنیای مدرن معرفی می‌سازند تا از خلال آن ترقی کنند، اتفاق میمونی نیست؟ و در نتیجه به اعتبار همه‌ی این محسنات نمی‌شود از خیر چند ضرر ریز و جزیی آن گذشت؟ بیایید به مساله از زاویه‌ای دیگر بنگریم.

اگر از این پیوند (?Are You Ready) بازدید کنید، شاهد یک ویدیوی 7 دقیقه‌ای خواهید بود که قسمتی از همین مسابقه‌های تقلیدی در کشور هندوستان است. اگر به هر دلیلی قادر به تماشای این ویدیو نیستید، بهتر است این قسمت را بخوانید: (در این مسابقه شرکت کننده‌ها مهارت‌های خود را به تماشا می‌گذارند. گروهی که در این قسمت حضور دارد- به احتمال زیاد- از رسته‌ی جوکی‌های هندی منطقه‌ی پنجاب‌ است. طی این هفت دقیقه و اندی، آن‌ها از شکستن و خوردن مهتابی گرفته تا نشستن بر تخته-میخ و خوابیدن زیر اتومبیل و شکستن آجر با جمجمه به هنرنمایی می‌پردازند). به گمانم همه بر این عقیده‌ایم که آن‌چه در این ویدیو اتفاق می‌افتد یک شوک ناگهانی است‌. هنرنمایی این گروه با یک موسیقی مرسوم هندی آغاز می‌شود که اصولا و از نگاه خارجی نویدبخش لطافت، زیبایی و رنگ‌های نشاط آور است. اما درست در لحظه‌ای که بیننده خود را آماده‌ی چیزی شبیه رقص‌های هندی می‌بیند، یک‌باره آشنازدایی به شکل غریب آن و شبیه آنچه در فیلم‌های “تارانتینو” اتفاق می‌افتد، دیده و ذهن بیننده را می‌آزارد. در پایان این قسمت چند نفر از شرکت‌کنندگان زخمی شده‌ و دکور صحنه با بلوک سیمانی و آجر شکسته و خرده شیشه و چه و چه  به میدان‌های مینی پس از انفجارتبدیل می‌شود. این‌جا نقطه‌ای است که پذیرش ناآگاهانه‌ی یک ساختار بیگانه و چیدن آن کنار عناصر بومی به فاجعه ختم می‌شود. این همان مشکل اساسی رسانه‌های کشورهای جهان سوم در بومی‌سازی برنامه‌هایی‌ست که مجریان آن الزاما در چند و چون جریان نیستند. سابقا ما ساکنان کشورهای توسعه نیافته، آثار مخرب بومی‌سازی‌های ناشیانه‌ی فرهنگی و اجتماعی را دیده‌ایم و حالا با شکل تازه‌تر آن یعنی رسانه‌ایش روبه‌رو شده‌ایم. اگر پیشتر دغدغه‌ی ما این بود که مثلا “فمینیسم” را با توجه به مصالح اجتماعی- مذهبی بومی‌سازی کنیم، اگر در پی آن بودیم نظام اقتصادی فلان کشور پیشرفته با رعایت شئونات تاریخی و مذهبی ما پیاده‌سازی شود، حالا بایستی به فکر این بیفتیم که برنامه‌های تلویزیونی لااقل به اندازه‌ی همه‌ی مسائل پیشین ما نیازمند بازنگری‌اند. اتفاقی که در این برنامه می‌افتد، چیز غریبی نیست. جوکی‌های هندی سده‌هاست که اعمالی مشابه این را مرتکب شده‌اند. به‌واقع مرتاض هندی با همین رفتارهای غیرمعمول است که بخشی از فهم جهانی را اشغال می‌کند. غرابت این اعمال زمانی رخ می‌نماید که در ساختاری کاملا غربی بازسازی می‌شوند. در برنامه‌ای که همه انتظار دارند، اتفاق‌های گل‌وبلبلی بیفتد و مشتی آدم اتو کشیده هنر خود را به رخ داوران و بینندگان بکشند، عده‌ا‌ی جوکی آن‌چه که از آن‌ها جوکی می‌سازد را به نمایش می‌گذراند. بهتر است بگوییم اگر این اتفاق در خیابان‌های هند می‌افتاد و ما یا آن غربی، توریستی در حال گذر بودیم، می‌ایستادیم عکس می‌گرفتیم پول می‌دادیم و تشویق می‌کردیم. اما در این ساختار، مخصوصا با آن قسمت پایانی که تن و بدن خونین و عرق‌کرده شرکت‌کننده‌ها نمایش داده می‌شوند، برداشت بیننده چه چیزی جز اینکه مشتی وحشی وقت برنامه را گرفتند، می‌تواند باشد؟ آیا وقتی اندیشه‌ی غربی به خود جسارت می‌دهد که بخش عمده‌ای از مردم زمین را بربر و غیرمتمدن بخواند، شواهدی این چنینی نمی‌تواند موید ادعای او باشد؟ اگرچه در خود غرب هم پدیده‌ای به‌نام سیرک هست که کم‌تر از این جریان مروج خشونت و وحشی‌گری نیست. یا به‌طور خاص کشتی‌کچ آمریکایی. اما آن‌ها زیرکانه و با چیدمانی استادانه “سر توی دهن شیر کردن” یا “بندبازی”، “کوبیدن صندلی بر سر حریف” و سایر اتفاق‌های مافیها را به هنری معنادار، بیننده پسند و قابل تامل تبدیل کرده‌اند. ضعف بستر‌سازی، اعمال ما را خشونت‌طلب، وحشیانه و غیرانسانی می‌کند، حال آن‌که تفکرات پایه‌ای غرب از چیزی‌که به‌واقع غیرانسانی و وحشیانه است، هنر متعالی و انسان‌دوست می‌سازد. بر همین اساس، رفتار داوران این مسابقه اصلا و ابدا عجیب نیست. داور زن این مسابقه به جای همه‌ی غربی‌های ناظر، وحشت می‌کند و فریاد می‌کشد و دو داور مرد به‌ازای همه‌ی آن‌هایی که آسیایی را وحشی می‌خوانند ابراز تنفر و اشمئزاز می‌کنند. در نهایت چیزی‌که توجه نویسنده را جلب کرد، علامت “وی” یکی از شرکت‌کننده‌ها بود که در پایان مسابقه با انگشتان خود ساخت. این پیروزی کارناوالیزه‌ شده‌ی غربی وقتی پا به شرق می‌گذارد، همراه خون و آشوب است. اگرچه می‌توان به آن از منظر دیگری نگریست و آن سخیف کردن علامتی است که بار عمیقی در تاریخ جوامع مختلف داشته است.

در خاتمه بایستی نوشت که اگرچه نمی‌توان از یک جز به کل رسید و این اتفاق تمام واقعیت نیست، اما بایستی اذعان داشت که شرکت‌کنندگان این برنامه‌ها چاره‌ای جز این ندارند که هر چه باشند جز آن‌چه واقعا هستند. از طرف دیگر گزیری هم از چنین برنامه‌هایی نیست. جایی‌که شبکه‌های خصوصی بایستی هم‌پای شبکه‌های دولتی حرکت‌کنند تا بتواند سر پا بایستد (حتی در موارد بسیاری بایستی جلوتر باشد)، این انتظار که همه‌چیز کامل باشد، بیهوده است. تامین نیازهای اقتصادی یک شبکه خصوصی به‌قدر اکسیژن برای حیات آدمی ضروری می‌نماید. اما مطلبی که غالبا از قلم می‌افتد، شاید این باشد: برنامه‌های این‌چنینی که غالبا هم پر خرج‌اند به این دلیل نظر شبکه‌ها را جلب می‌کنند که امتحان خود را یک‌بار و یا بیشتر پس داده‌اند. از همین‌رو سازندگان- بهتر است بگوییم مونتاژگران- جهان سومی آن واهمه‌ای در اجرای آن ندارند. از طرف دیگر، آن‌قدر بر روی خلاقیت‌های فردی و جمعی این مناطق کار نشده‌ که برنامه‌سازانی با برنامه‌های متنوع و مخاطب‌پسند که اصول اخلاقی و عرفی جامعه را زیر پا نمی‌گذارد، پا به عرصه گذاشته و جسارت ابراز عقیده و ساخت برنامه‌های خود راداشته‌باشند. در این مقطع راه‌کاری میانی کدام است؟ آیا بایستی ارگانی ایجاد شود که برنامه‌سازان خلاق را تربیت و راه‌کار‌های ساختن برنامه‌های با کیفیت را آموزش بدهد؟ ممیزی‌ها را بیشتر کرد تا هرچیزی که عطر و بوی نو می‌دهد، قلع و قمع بشود؟ یا فعلا به همین برنامه‌ها قناعت کرد تا از خلال صنعت مونتاژ به ابداع و اختراع رسید؟ به‌عقیده‌ی نویسنده‌ی این متن، می‌توان از اتفاقی که در این برنامه افتاد به شکل دیگری درس گرفت. شرکت‌کننده‌های این برنامه از درون به انهدام ساختاری پرداختند که خود درون آن حبس شده‌بودند. البته برای دست‌زدن به چنین کاری بایستی به‌قدر همین شرکت‌کننده‌ها رویین‌تن بود. این برخورد حتی اگر به کمک برنامه‌سازها نیاید به درد کسانی می‌خورد که به فکر حفظ فرهنگ و اعتلای آن در ابعاد جهانی هستند. (حتی در این‌جا می‌توان مشابهتی بین این اتفاق و بخشی از گفته‌های اسلاوی ژیژک یافت: غرب، جهان سوم را متهم به خشونت طلبی می‌کند. بله؛ ما خشونت طلب هستیم. البته خشونت ما شبیه خشونت هیتلر نیست. هیتلر به قدر کافی خشن نبود. خشونت ما خشونت گاندی است. او با ایده‌ی صلح‌طلبی خود، آن‌قدر در برابر خشونت خشونت به خرج داد که خشونت بیرونی را از پای درآورد). چرا که نه؟ اگر زیربنایی کار و سلایق بیننده‌ی سده‌ی بیست‌ویکمی شناخته شود، ساختن برنامه‌هایی که به‌قدر برنامه‌های غربی مخاطب‌پسند است و ضمنا ارزش‌های ملی-مذهبی-تاریخی را لحاظ می‌کند، چندان دور از ذهن نیست.

diggfacebookmyspacestumbleupontwitter
 

One Response to “بومی سازی برنامه های تلویزیونی: یک نگاه آسیب شناسانه”

  1. Hamid :

    با سلام

    متن فوق از نظر بنده یک مصداق آسمان ریسمان کردن است. در واقع توجیه کردن و مستدل کردن احساسات شخصی‌ است.

نظر شما

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>