RSS Feed tweeter facebook

تاریخ :2012 مارس 26 - 10:47 ب.ظ بازدید: 10,033 کد:2524
 
عمو پورنگ: بهترین کتاب من بچه ها هستند

مالزی-مصاحبه اختصاصی: شب سال نو برای ایرانیانی مقیم مالزی که در “جشن نوروز” سفارت شرکت کردند پر از خنده و شادی بود و هیجان. بازیگر نقش اول این جشن هم کسی نبود جز عمو پورنگ و دوست کوچک اش امیر محمد. این زوج دوست داشتنی با اجرای زیبا و طنزآمیزشان دل همه را شاد کردند. از کودکانی که با شور و شوق بالا و پائین می پریدند گرفته تا پدر و مادرها و حتی میهمانان خارجی این مراسم. حضور عمو پورنگ در مالزی بهانه ای بود تا به سراغ این ستاره دنیای کودکان بروم. عمو پورنگ را در هتل محل اقامت وی در کوالامپور ملاقات کردم. در یک ساعتی که به صحبت نشسته بودیم بارها پیش آمد که خانواده ها بچه های کوچک شان را برای دقیقه ای صحبت یا گرفتن چند عکس یادگاری کنار او می نشاندند. ارتباط عمو پورنگ با این بچه ها آنقدر صمیمی و کودکانه بود که هیچ کدامشان نمی خواستند لحظه ای رهایش کنند.  در تمام طول مصاحبه احساس می کردم که در دنیایی فانتزی و به دور از هیاهوی بزرگسالانه حضور دارم. انگار پیتر پن روبه رویم نشسته باشد و از عشق اش به کودکان و کودک بودن بگوید. بخشی از صحبت هایمان را در ادامه بخوانید:

1- به عنوان سئوال اول، ایده ی عمو پورنگ از کجا آمد. اسم اصلی شما داریوش است. چه شدکه  شما “عمو پورنگ” را انتخاب کردید.

بله . این بر می گردد به سال 78 و برنامه ی تورنگ و پورنگ. یک کار عروسکی بود. که من پورنگ بودم و با شعر : تورنگ و پورنگ اومدن. با کاغذ و رنگ اومدن. و من یک نقاش بودم. این کار 78 قسمت بود و وقتی تمام شد من با کار زنده به صحنه آمدم و گفتم چرا دنبال اسم دیگری بگردم. برای بچه ها سخت است که بگویم من داریوش فرضیایی هستم. اسم یک سیلابی و جالب تری هم بود.

2- چه شد که امسال به مالزی آمدید؟ چطور هماهنگ کردید برای اجرای برنامه هایتان در کوالالامپور؟ برنامه امسالتان چطور بود؟

خوب بود. خدمتتان عرض کنم که ما سالی یک مرتبه از طریق سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به کشور های مختلف دعوت می شویم. پارسال پاریس بودیم و هلند و بلژیک، سال قبل از آن سوئد بودیم امسال هم که با هماهنگی رایزنی فرهنگی سفارت به کشور مالزی دعوت شدیم و خاطرات ده سال گذشته ی من دوباره زنده شد چون آخرین سفری که من به مالزی آمدم سال 80 بود به همراه زنده یاد ناصر عبدالهی و عده ای از دوستان آمدیم اینجا و برنامه اجرا کردیم.

3- نکته ای که برای من جالب بود تغییری است که برنامه ی شما طی سالیان داشته و به نظرم الان به صورت  stand-up comedy show یا همان برنامه های طنز ایستاده که بیشتر در خارج از ایران باب هست درآمده. ایا این تغییر با قصد و برنامه ریزی شما بوده یا به طور تدریجی و ناخودآگاه رخ داده؟

خدمتتان عرض کنم که در ابتدا قرار نبود چنین تغییری صورت بگیرد ولی در روند کار وقتی شما ذائقه ی مخاطب را می سنجید نگاه می کنید که باید تغییراتی در نوع اجرا و حداقل در فضا صورت بگیرد. ما هم از این قضیه مستثنی نبودیم و احساس کردیم که می شود با یک حالت کمدی و موزیکال با بچه ها ارتباط بهتری برقرار کرد. ضمن اینکه در ابتدا مخاطب ما بیشتر کودکان بودند اما طبق آخرین آماری که گرفتیم بزرگتر ها هم می نشینند و برنامه را نگاه می کنند. این نشان می دهد که به اصطلاح بچه ها و بزرگتر ها با برنامه هم ذات پنداری می کنند و برنامه ای را که شاد و متنوع باشد و با موزیک همراه باشد بهتر دنبال می کنند. ما همواره سعی کردیم که از همان زبان کودک بیشتر استفاده کنیم و افتخار ما همین قضیه هست که اتفاق افتاده. کودکانه، صمیمی و دور از آن فضاها و کلمات قلمبه سلمبه و همه چیز در آن واحد اتفاق می افتد و مثل یک زندگی روزمره که برای شما اتفاق می افتد برای ما تجربه شده است.

4-اتفاقا به نکته ی جالبی اشاره کردید ، همانطور که می دانید روانشناسی کودک از پیچیده ترین شاخه های روانشناسی است. نکاتی که شما در لابه لای حرف هایتان به طور ناخودآگاه به ذهن مخاطب کودک منتقل می کنید بسیار جالب است. آیا شما خود مطالعه می کنید در این زمینه یا یا نویسنده ی آگاهی وجود دارد ؟

درست می گوئید. بعضی چیزها ذاتی است و بعضی چیزها اکتسابی. قبول بکنید که افرادی که توی حالا هر ژانری یا هر بستری موفق هستند آنها یک پس زمینه یا جوهره ای دارند. من قبل از اینکه جلوی دوربین هم بیام، وقتی توی جماعت کودک قرار می گرفتم ارتباطی که با بچه ها برقرار می کردم حقیقتا منحصر به فرد بود. این را صادقانه می گویم و نه از روی ادعا. تکبر هم نه! از روی اعتقاد می گویم. و همه می دانستند که یکی اتفاق متفاوت با دیگران دارد اینجا رخ می دهد و کاراکتر من کلا کاراکتر کودک است. من نمی توانم در فضای جدی قرار بگیرم. حداقل نمی توانم در فضای جدی بیایم و برای آدم ها حرف های قلمبه سلمبه بزنم. نه نه. کاملا کودکانه . و این فضای ساده ی کودکانه بود که خیلی از اتفاقات هم که می افتاد ناخواسته کودکانه بود. ببینید یعنی از نگاه کودک به دنیای بزرگتر ها نگاه کردن و از نگاه کودک به لنز دوربین نگاه کردن و من وقتی که جلوی دوربین قرار می گیرم فراموش می کنم که من با بچه ها حداقل از نظر سنی و فیزیکی تفاوت دارم. لذا اون آرمان ها و آروزی هایی که داشتم چون من کلا در یک فضای فانتزی بزرگ شدم و دوست دارم آنچه را که در کودکی از آن لذت بردم یک بار دیگر احیا شود. آن منوط به اجرای مجدد من بود و با اجرای مجدد بود که توانستم آن رویاها را و آن فضایی که قبلا ترسیم می کردم را دوباره ببینم. نخیر! بنده مطالعاتم بیشتر عینی و تجربی است. ولی چیز جالبی که می توانم به شما بگویم وقتی که عاشق بچه ها بشوی می توانی از خود بچه ها الهام بگیری. بهترین کتاب من خود بچه ها هستند.

 

5- من فکر می کنم شما یک دنیای فانتزی برای بچه ها خلق کردید که بچه ها بسیار راحت به آن وارد می شوند و با آن خود می گیرند.

دقیقا. بگذارید یک مثال ساده بزنم. من من زبان انگلیسی در حد خود بلدم اما زبان های دیگر را اصلا بلد نیستم. من روسیه بودم و برنامه داشتم. ما را بردند یک مدرسه ای که بچه های روسی باید فارسی یاد می گرفتند و تنها یکی از درس های آنها فارسی بود. آنها با میمیک صورت من ارتباط برقرار می کردند. خیلی برایشان جالب بود. ببینید یک پانتومیم، یک حرکت نمایشی می تواند شما را از فضای بزرگسال به کودک بکشاند و آن علامت تعجب، آن انگشت به دهان گذاشتن ها را آنها نگاه می کردند و می فهمیدند یا از آن لذت می بردند و یا یک جوری احساس می کردن که شما هم سن آنها هستید. من در برخورد آنها با خودم دقت می کردم که این اتفاق در کمتر از یک ساعت رخ داد. می خواهم این را بگویم که این حالت و پانتومیم که ما می توانیم اجرا بکنیم اینها همه کمک می کند و اینها همه ابزار های ارتباطی است با دنیای بچه ها. و این بزرگترین افتخار و بزرگترین تعمتی است که خداوند به من داده.

6- این نکته ای بود که من هم در اینجا خیلی به آن دقت کردم. خب خیلی از بچه های برنامه ی نوروز در همین جا به دنیا آمدند و طبیعتا با چهارچوب و حال و هوای برنامه ی شما آشنا نبودند اما حتی همان بچه ها هم با شما ارتباط برقرار می کردند. و خب این بچه ها لازم است که با فرهنگ ما آشنا بشوند. آیا شما برنامه ای دارید برای این بچه های خارج از کشور؟

من خیلی دوست داشتم که یک ارتباط جهانی پیدا می کردم. و بعضی موقعها من احساس می کنم که بعضی از نماهنگ ها و کلیپ ها می توانست جهانی باشد. می توانست به زبان های مختلف اجرا شود و تبدیل به یک سرود جهانی شود. هم می توانست کشور ما را معرفی بکند و هم زبان کودک را. چون کودک در هر نقطه از دنیا کودک است. فرهنگ ها متفاوت است اما کودک کودک است و شادی برایش تعریف شده است. دنیای فانتزی و رویاهای همه ی کودکان نزدیک به هم است. و لذا فرقی نمی کند کودک مال ایران باشد یا آفریقا یا استرالیا . لذا من احساس می کنم که خودم دوست داشتم که می شد یک پل ارتباطی باشد حالا از طریق نماهنگ ها و می توانستیم یک نماهنگی درست کنیم که تمام اعضای دنیا و تمام بچه های دنیا آن را ببینند. با زبان های مختلف با ما ارتباط برقرار کنند. و این یکی از آروز های من است که نمی دانم عملی شود یا نه. البته هنوز کاری برای آن انجام نشده است و به شکل یک رویا باقی مانده است. البته رویاها همیشه به حقیقت می پیوندند البته با تلاش و همت و انشاالله کمک دوستان که امیدوارم همچین اتفاقی روزی بیفتد.

7- آیا در حال حاضر برنامه ای با پخش جهانی دارید؟ مثلا در شبکه ی جام جم؟

فعلا نه. ما الان اگر یک مقدار فاصله گرفتیم به این خاطر است که می خواهیم یک فضای جدید را در قالب کودک تجربه کنیم و سعی کردیم که یک سری تغییرات اساسی داشته باشیم که این روال به صورت یکنواخت صورت نگیرد چون خودتان هم اشاره کردید که برنامه ی ما تغییراتی را شاهد بوده و به روز بودن یکی از شرط های حضور من جلوی دوربین است. مطابق با خواسته ها امروزی بچه ها. بچه های امروزه با بچه های دهه هفتاد فرق می کنند حتی خواسته های و مطالباتشان و لذا باید مقداری فاصله گرفت و با تفکر و هم اندیشی با دیگران یک فضایی درست کنیم که به من این امکان را بدهد که به عنوان نماینده یک گروه و یک اتاق فکری بیام و این فضا را جلوی دوربین بیاورم و بچه ها با آن ارتباط برقرار کنند. حال شاید سرود ها تغییر کرد یا نوع گفتار و نوع اجرا یا حتی نوع پوشش. همه ی اینها ابزار های ارتباطی است. اما در مجموع از یک چیز خیلی خوشحالم. شما وقتی با یک نفر حس نوستالژیک داشته باشید وبرایتان خاطره آفرین باشد این در هر لباسی هم که باشد باز هم برای شما همان آدمی هست که از روز اول کلنگ خاطره را زد.

8- دقیقا! خیلی از این بچه ها با شما بزرگ شدند.

جالب است بدانید که الان دیگر مادر ها و پدرها من را برای بچه هایشان تعریف می کنند. نمی خواهم بگویم که خیلی قدیمی هستم ولی می خوام بگویم از اوائل دهه 80 که ما شروع کردیم. الان پدر و مادر ها من را که می بینند بچه ی کالسکه ای شان را می بیند و می گوید که : عمو پورنگ! همون که سی دی ش رو برات میذارم! ” خیلی جالبه یعنی انگار این مادر ها و پدر ها هستند که کتاب زندگی من را برای بچه هایشان تعریف می کنند. و من خیلی خوشحالم از اینکه بزرگتر ها برنامه را نگاه می کنند. این نشان می دهد که این برنامه به خانواده هم اثر کرده. کودک و خانواده. حقیقت اش چنین فضایی را ما تا قبل از این نداشتیم.

9-خیلی هم درست است . احترامی که شما در حین طنازی و خودمانی بودن به بچه ها می گذارید امری است که خانواده ها باید یاد بگیرند. یعنی چگونگی رفتار با کودکان؟

اشاره ی خیلی قشنگی کردید. شادی همراه با ادب و همراه با جسارت و اعتماد به نفس و اینکه بچه ها یاد بگیرند حتی اگر مخالفتی دارند یا چیزی در ذهن شان است با ادب بگویند. نه اینکه آن را کتمان کنند یا بترسند که نوعی دروغ گویی محسوب می شود یا اینکه اصلا حرفشان را عوض کند. من فراموش نمی کنم در این برنامه تلویزیونی بچه ها بعضی موقع ها مودبانه سر به سر من می گذاشتند. من یادمه که خودم این امکان را برایشان فراهم می کردم. تلفنی که مصاحبه می کردم بعد می گفتم حال مثلا تو بشو عمو پورنگ و من می شم شما. تا ببینم او چگونه برخورد می کند و چه چیزی را از من یاد گرفته است. که آن لحظه داده های و گرفته ها من را چگونه به من پس می دهد. این یک تست بود و دیدم که نه خیلی قشنگ دارد با من راه می آید و کل کل می کند که در عین حال بی ادبانه نبود. جسارت همراه با ادب.

10-در برنامه تان به یک سری دی.وی.دی اشاره کردید که قراره به بازر بیاید. می شود ردباره آن توضیح بدهید.

بلی. تا شماره ی 3 این سی دی ها الان در بازار موجود است. یک سری دی.وی.دی ها که تمام نماهنگ های ده سال فعالت من تا این قسمت در آن گنجانده شده با یک کار نمایشی جدید و شیک که امروزی است و تا شماره 3 که آمده. از شماره 4 تا 8 هم انشاالله ظرف چند هفته ی آینده یا تا اواخر اردیبهشت دیگر باید تمام بشود.

11- فکر می کنید امکان دسترسی در خارج از کشور برای آن محیا باشد؟

من این را باید از مسئولان امر در ارتباط با پخش و تولید این سی.دی. ها بپرسم.اما می دانم که در تهران و شهرستان ها به وفور یافت می شود و استقبال خوبی هم از آن شده.

12 در شبکه های اجتماعی مثل یوتیوب چطور؟

بله. اما نماهنگ هایی که در این شبکه ها هست یک مقدار به قول خودمان از تلویزیون کپی شده است اما اینها اوریجینال است و اصل نماهنگ را ما گذاشتیم ضمین اینکه به خاطر وجود فضای نمایشی حالت متفاوتی با کارهای قبلی من دارد.  سگ و گربه ای هستند که بسیار خنده دار است . سعی کرده ام که همیشه برنامه هایم از تنوع برخوردار باشد.

13- اگر موافق باشید کمی درباره تفاوت برنامه هایتان در ایران و خارج از کشور صحبت کنیم. حتی از تفاوت برنامه تلویزیونی با حضور شما در برنامه های سازمان و و بعضی مراکز داخل ایرانی. آیا خط قرمزی وجود دارد. تتفاوت ها به چه صورت است؟

نه. آخر خطر قرمز تعریفی در کار کودک ندارد. متفاوت مه هست صد در صد. چون خب برنامه ی تلویزیون یک قالب و استانداردی دارد. خب در خارج کار راحت تر است. چون تایم زیادتر است و تعدا مخاطب مشخص. شما برای نشستن این جمعیت باید یک تغییراتی اجرا کنید و شیرینی هیجان کار را زیاد کنیم. ما هم خب مثلا سعی می کنیم مثلا سرود ها را بیشتر کنیم. یا مثلا نمک قضیه را بیشتر کنیم. ولی در مجموع در کار کودک ما خطر قرمز نداریم. چون گفتم که شما می خواهید یک بچه ها با ادب بزرگ شود. و این با یک زبان ساده امکان پذیر است. نباید این را با ایده آل های پیچیده ی برای خودمان بپیچانیم! خیلی ساده و خودمانی. بچه ها اهل ظاهر سازی نیستند. و همین یکدستی باعث می شود که راحت بتوانید به آنها بگوئید که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد. این هم گرو آموزش صحیح بزرگتر هاست.

14- بخش های شیرینی در برنامه شما وجود دارد که به نظر می آید بداهه گویی است که اتفاق به دل مخاطب می نشیند. می خواستم بدانم آیا واقعا اینها بداهه است یا تنظیم شده.

من به شما بگویم که من و امیر محمد روی صحنه زندگی می کنیم. اجرا نمی کنیم. خودمانیم و همان شیطنت ها و کل کل هایی که خودمان داریم. یک مقدار سفارش شده و حساب شده ولی تا زمانی که با هم زندگی نکرده باشید و همدیگر را درک نکرده باشید روی صحنه نیز نمی توانید آنقدر طبیعی اجرا کنید و می شود همان قالب های مصنوعی که اکثرا می بینید. لذا وقتی با یک فردی آمیخته باشید حساسیت ها نقاظ مثبت و ضعف را بدانید دیگر با هم مُچ می شوید. الان من روی صحنه با یک نگاه به امیر محمد کد می دهم. یعنی او هم می گیره! حتی با یک کلمه و یک حرف کد را می گیرد. که البته این باهوشی بچه را هم می رساند. کار با امیر محمد روی صحنه یعنی زندگی. یک زندگی بی شیله پیله و رک که اصلا با پشت صحنه ی ما متفاوت نیست و حتی خیلی رو تر است . روی صحنه زندگی واقعی مان را نشان می دهیم. از عمق وجود شاد می شویم روی صحنه و بیننده هم به همین دلیل ارتباط برقرا می کند. مخاطب را درگیر می کنیم و مخاطب با خودش می گوید که اینها چقدر شبیه ما هستند و حرف ما رو می زنند. همان زندگی روزمره و خنده ها و جک ها و دست انداختن ها فقط ما سعی کردیم که کمی حساب شده باشد و امیر محمد از فضای کودکی اش فاصله نگیرد. طوری باشد که شیطون بازیگوش باشد.

15- کاراکتر شما همیشه من را به یاد شخصیت داستانی پیتر پن می اندازد. شخصیتی که در برابر بزرگ شدن مقاوت می کند و به این دلیل که همیشه کودک مانده است می تواند ارتباط نزدیکی با همه بچه ها برقرار کند. این قضیه تا چه حد درست است و آیا شما با تناقاض هایی در تقابل زندگی حرفه ای و عادی خود روبه رو هستید؟

{ به شدت می خندد} شما لطف دارید. خیلی سوال قشنگی کردید بارک ا… زندگی یک رویا نیست و من هم مثل شما می توانم دغدغه داشته باشم. می توانم تنهایی و خستگی داشته باشم. شادی و خیلی چیزهای دیگر که همه ی شما با آن دست و پنجه نرم می کنید. حتی رسیدن به قدرت. رسیدن به یک جایگاه خوب نه قدرت به معنای جاه طلبی. اما اتفاقی که برای من یکی افتاد و خیلی نادر است. شاید اول من نمی خواستم عمو پورنگ باشم و مثل همه ی آدم ها دنبال شهرت بودم. مثل آنهایی که جلوی دوربین عکس می گیرند یا همه از آنها عکس می گیرند. اما امروز خواسته ی من این نیست. معلم من بچه ها بودند. آن ها به من یاد دادند که چه چیزهایی که باید از زندگی ام پاک می کردم. و جالبه که امروز دیگر خواسته ی من این نیست که من را بشناسند و اگر صادقانه به شما بخواهم بگویم خواسته ی من این است که با بچه ها باشم. فقط با بچه ها و متاسفم که این بچه ها روزی بزرگ می شوند. جمله ی قشنگی می خواندم که : بچه ها خیلی قشنگ هستند اما متاسفانه روزی بزرگ می شوند. چون بزرگ می شوند و می شوند مثل ما. الان مانند صفحه ی پاکی هستند که هیچ چیز نمی دانند. و این صفحه در دراز مدت دچار خط خطی های و رنگ هایی می شود که می تواند آن پاکی را ازش بگیرد. نمی خواهم رای مطلق بدهم که همه ی ما اینگونه هستیم. نه فقط و فقط می خواهم بگویم که من تا الان تلاش کردم که عمو پورنگ باشم اما الان تلاش می کنم که با بچه ها باشم و از عمو پورنگ قبلی فاصله بگیرم. من خیلی پیشنهاد های دیگر داشتم برای اجرا. حتی بازی در سینما. احساس کردم که آن سادگی که بچه ها با من دارند ارزش خیلی بالاتری دارد و من وظیفه دارم که از آن محافظت کنم. خیلی چیزها را در زندگی این بچه ها به من یاد دادند. الان من احساس می کنم که هرجا می روم یک جفت چشم دنبال من هست. دوستم می گفت چشم چی؟ من گفتم چشم بچه ها.گفت منظورت چیه؟ گفتم نمی دونم احساس می کنم که بچه ها همیشه به من نگاه می کنند. اینطوری خیلی سخت است و همیشه سعی می کنم مراقب حرکاتم باشم. من اینجا از خدا صحبت نمی کنم. خدا که عزیز است و برای همه ما. من از فرشته هایی صحبت می کنم که فرستاده های خدا هستند. لذا من الان دیگر دنبال اون شهرتی که دنبالش بودم، نیستم. الان تنها چیزی که من را ارضا می کند بودن با این بچه هاست. و این قضیه حتما نباید جلوی دوربین باشد و می تواند در یک بیمارستان باشد یا یک پرورشگاه یا مسافرت و صادقانه بگویم که نود و نه درصد انرژی ام را اینگونه از بچه  ها می گیرم. نازش می کنم بغلش می کنم بوسش می کنم. اون شاید متوجه نشود ولی من احساس می کنم که من دارم از آنها انرژی ذخیره می کنم. نیازی است که من بیشتر به انها دارم تا آنها به من. چون آنها با روحیه پاک و قشنگ شون با همه و با هر دنیای فانتزی می توانند ارتباط برقرار کنند اما عمو پورنگ بیشتر احتیاج دارد که در دنیای بچه ها باشد. وقتی که در دنیای بزرگتر ها قرار می گیرم احساس می کنم که نمی توانم ارتباط برقرار کنم. آن شب هم روی صحنه دیدید که من اجرا می کردم ولی در اجرایم زنگ و شیطنت بچگی وجود داشت. و الا باید احساس می کردم که آن همه آدم رده بالا جلوی من نشسته اند، کمی محتاط باشم و یا موذب باشم. ولی آن شب هم من از در کودکی وارد شدم و در اجرایم کودکی نبودم که بخواهم بی ادب باشم. خنده و شادی بود و مفرح همراه با ادب.

16- هیچ وقت فکر کردید تجربه ی تمام این سالها و ایده ها و خلاقیتی که در شما هست را به دیگران و جدیدتر ها انتقال بدید؟

من خیلی دنبال این بودم که بشود واقعا این تجارب را به دیگران انتقال داد اما طالب اش هم باید وجود داشته باشد. و از سوی دیگر باید استراتژی برای آن تعیین شود. که ما بتوانیم این را در قالب کتاب یا نوشته به آدم هایی که واقعا خودشان دوست داشته باشند انتقال بدهیم. چون مهم ترین چیز در کار کودک علاقه است. علاقه اگر نباشد فایده ای ندارد من زمانی که این کار را شروع کردم همه می گفتند که این اصلا خودش شیطون است و در ذاتش این کار هست. کاراکتر ها و تیپ هایی که من می گرفتم همه همینطور کودکانه بود. من زمانی در رادیو هم کار می کردم. آنجا به من می گفتند اینکه خیلی کودکانه است یکمی نوجوانانه اش کن. بزرگانه اش کن. می گفتم نمی توانم و فقط می توانم کودک باشم. چون همه می گفتند داریوش(اسم اصلی من) باید برود در کار کودک. هرکاری ما بکنیم فایده ندارد. حتی من را وارد برنامه های اجتماعی وبزرگسال کردند. ولی من نوع بیان و کاراکتر و تیپ سازیم همه کودک بود. برنامه ای که خودم احساس می کنم برای آینده دارم این است که دست نوشته هام را در قالب یک کتاب منتشر کنم. اگر شد و عمری باقی ماند. چون انقدر اتفاق نادر در طول این دوازده ساله برای من افتاده است که می دانم می تواند یک کتاب را پوشش دهد. و بیننده بخونه و از آن به عنوان کسی که من خودم شاگرد بودم استفاده کند و تجربه بگیرد. و بدونند که بچه هایی که در راه هستند اگر می خواهند با آنها ارتباط بگیرند. این اتفاق برای آنها هم می تواند رخ دهد به شرط اینکه با خودمان صادق باشیم.

17- عمو پورنگ بچه های ایرانی کمی ضعف اعتماد به نفس دارند. به عبارت دیگر بچه های ایرانی از لحاظ استعداد از همه سر هستند من این را در خارج از کشور با چشم دیده ام و حس کردم اما آنها مشکل ارائه و مشکل پرزنت و بیان کردن خود را دارند. شما که همواره برنامه های کودک اجراء می کنید، چگونه می توانید به بچه ها کمک بکنید که اعتماد به نفس شان تقویت شود. مثلا بچه ها یاد بگیرند که صحبت کنند؟

ببینید اینکه بچه ها بتوانند اظهار نظر کنند و با اعتماد به نفس حرف بزنند خب این یک بحث روانشناسی است. اما در حد عمو پورنگ ما مشکلمان این است که با بچه ها کم حرف می زنیم و کم سوال و جواب می کنیم. ما تا بچه ها بخواهند حرف بزنند، حوصله نداریم. من در آن مسابقه ی تلفنی باور کنید که یک هدفم همین بود. می پرسیدم اهل کجایی؟ و مثلا می گفتم اگر اهل آذربایجانی چرا آذری صحبت نمی کنی؟ من خب آذری بلدم. می گفت آخه می گفتم آخه نداره و هویت ملی ماست. حتی کردی و و لری را واژه های کلیدی اش را یاد می گرفتم و با بچه ها مطرح می کردم. بعضی موقع ها باورتان نمی شود. هیچ کس این ریسک را نمی کند ولی من می کردم. آنقدر باور بچه را قوی می کردم و همه تلاشم این بود که این بچه ها حرف بزنند. من معتقدم بچه ها صادق هستند. فقط باید با آنها حرف زد و اجازه داد آنها هم حرف بزنند. بدین طریق می توان مشکل اعتماد به نفس آنها را حل کرد.

مصاحبه کننده: شیما وزوایی

diggfacebookmyspacestumbleupontwitter
 

4 Responses to “عمو پورنگ: بهترین کتاب من بچه ها هستند”

  1. به نام خدا….

    سلــــــــــام….
    مصاحبه عالــــــــــــی بود…بی نهایت ممنونم….:)
    عمو پورنگ بی نظیر ترین و خاطره ساز ترین عموی دنیا ست……

    روزگارتون سبز
    علی علی

  2. زینب.د :

    سلام.
    من به صورت ویژه از خانوم وزوایی تشکر میکنم بابت این مصاحبه ی به موقع و البته سوالات نو و جالب. واقعا دستتون درد نکنه:) خدا خیرتون بده.
    از عمو هم واقعا ممنونم بابت اجراشون که گل کاشتن:)

نظر شما

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>