RSS Feed tweeter facebook

تاریخ :2012 آوریل 21 - 2:25 ب.ظ بازدید: 4,232 کد:2798
 
در مسیر ابریشم ؛ چالش ها و آموزه ها

مالزی- مصاحبه اختصاصی- از قدیم گفته اند که سفر سختی ها و دشواری هایی دارد. به خصوص اینکه اگر مقصد طولانی باشد و نتوان همه چیز آنرا به دقت پیش بینی کرد. با اینحال خیلی ها سختی ها و دشواری های آنرا به جان می خرند و آهنگ سفر می کنند؛ سفرهای طولانی، سخت و دشوار. گاها با پای پیاده یا دوچرخه، موتور و ماشین، در زمان های مختلف و در کشورهای مختلف. حمید سلطان آبادیان، فرید دولت آبادی و محمد ادیبی سه شهروند خراسانی و عاشق چنین سفرهای پر ماجرا و هیجانی هستند که تمام پیچ و خم های سفر، سختی های راه، دشواری های فرهنگی، زبانی و مادی، ناملایمی های طبیعت  و … را به جان خریده و با دوچرخه “در مسیر ابریشم” گام گذاشته اند. آنها سفر طولانی خود در این مسیر را از دی ماه سال گذشته آغاز کرده و هم اکنون پس از 5هزار کیلومتر رکاب زدن به مالزی رسیده اند. این سه دو چرخه سوار در کوالالامپور، چند روزی را میهمان رایزنی فرهنگی سفارت ایران بودند و شیما وزوایی از این فرصت برای انجام مصاحبه ای در مورد اهداف این سفر، پیام این سفر و نیز دستاوردهای آن استفاده کرد.

1- درباره سفرتان بگوئید. به اصلاح از کجا آمده اید، به کجا می روید و آمدنتان بهر چه بود؟

ما قصد داشتیم به دلیل پیشینه تاریخی مشترک تمامی مسیر جاده ابریشم را رکاب بزنیم. از مسیر پاکستان به چین برویم و از طریق جنوب شرقی آسیا به ایران بازگردیم. قصد داشتیم که سفر را در زمستان و از پاکستان شروع کنیم. اما پلیس پاکستان به ما گفت که آن نواحی برای دوچرخه سواری و به ویژه در هوای زمستانی بسیار نا امن است. بنابراین به هند رفتیم و از دهلی نو سفر خود را آغاز کردیم. ما در هند 28 روز اقامت داشتیم و در طول سفرمان 2000 کیلومتر رکاب زدیم. از آنجا برای برمه اقدام کردیم که با مشکل ویزا مواجه شده و بنابراین به بنگلادش رفتیم. در آنجا هم بیست روز بودیم و نزدیک به 1000 کمیلومتر راه را طی کردیم. مقصد بعدی تایلند بود. سفر ما در تایلند به خاطر شرایط امنیتی ویژه آن کشور و مسائلی که در ارتباط با اتباع ایران پیش آمده بود با مشکلات زیادی مواجه شد. چنانکه مجبور شدیم 52 روز در تایلند بمانیم. در طول این مدت تا مرز چند کشور رکاب زدیم. اما نتوانستیم وارد لائوس بشویم. همچنین ویزای کامبوج هم برای ما صادر نشد. هرچند سفر سختی های زیادی داشت اما تصمیم گرفتیم که طاقت بیاوریم و بنابراین وارد خاک مالزی شدیم. به امید خدا قرار است به اندونزی و اگر بتوانیم ویزا بگیریم به چین برویم و در راه بازگشت از طریق کشورهای آسیای میانه به میهن بازگردیم.

2- حتما بهتر از من می دانید که سفر شما هزینه های زیادی در بر دارد. موارد قبلی معمولا از حمایت های مادی و معنوی از سوی سازمان های فرهنگی دولتی یا خصوصی برخوردار بودند. آیا شما از جایی حمایت می شوید؟

بله. قبل از شروع سفر ایده خود را با حوزه هنری خراسان رضوی مطرح کردیم. آنها هم استقبال کردند و نیمی از هزینه ما را متقبل شدند دوچرخه هایمان را هم شهرداری مشهد برایمان تهیه کرد. اما با این وجود هنوز هزینه ها بالاست و اگر در بین راه به مشکل بربخوریم، کار خواهیم کرد و ممکن است عکس هایمان را به فروش بگذاریم. مثلا دکتر ضیایی، رایزن فرهنگی ایران در مالزی، قول داده است که به ما کمک کند تا نمایشگاهی از عکس هایمان در مالزی برگزار کنیم. اما خب اگر لازم باشد بیل هم می زنیم! البته باید بگویم که مردم در کشورهای مختلفی که بودیم خیلی به ما لطف داشتند و گاها ما را مهمان سفره و حتی خانه های خود می کردند. یا مثلا در مالزی ما بیشتر در مساجد می خوابیم و قبل از آن از امام جمعه مسجد کسب اجازه می کنیم. یا در تایلند معمولا در معابد چادر می زدیم.

3- هدف این سفر چه بود؟ یا بهتر بگویم چه پیامی را می خواستید منتقل کنید؟

خود سفر بزرگترین پیام است. فرار از  روزمرگی و یکنواختی. ارزش دادن به اصل حرکت. ما می خواستیم سفر کنیم. علاوه بر این ما هر سه عکاس هستیم و ثبت تصویر از مردم کشورهای مسیر جاده ابریشم و مشاهده تاثیراتی که بر فرهنگ و اقتصاد ایران گذاشته است برایمان بسیار جالب است. اینها تصاویری است که هرگز در رسانه ها ثبت نمی شود.

دوچرخه وسیله ای است که راحت می توان با آن سفر کرد ما همه را به این کار تشویق می کنیم.

نکته جالب دیگر این بود که ما در هند با اقلیت فارسی زبانی مواجه شدیم که از قضا شیعه هم بودند. ما فیلم مستندی هم از آنها تهیه کردیم.

هدف اصلی دیگر معرفی شهر مشهد  است که به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال 2017 انتخاب شده است. این اتفاق در سال 2001 در کشور الجزایر افتاده است. ما عکس هایی از ایران و شهر مشهد داریم که هرجا می رویم به مردم نشان می دهیم و سعی می کنیم از اینگونه آنها را با فرهنگ ایران آشنا کنیم.

ما قصد داریم بعد از بازگشت نمایشگاه عکسی در مشهد برپا کنیم. علاوه بر این هر روز شرح سفرمان و خاطرات و عکس هایی را که می گیریم در وب سایت خود منعکس می کنیم. آدرس آن هم www.darmasir.com  است.

اما مهم ترین پیام ما همان پیام صلح و دوستی ملت ایران است. ما پیاممان را با ساده ترین روش که همان لبخند و ایجاد ارتباط دوستانه بدون کلام است منتقل می کنیم. مردم کشورهای مختلف و حتی اروپایی ها و آفریقایی ها به راحتی با ما ارتباط برقرار می کنند و جذب ایده ما می شوند. چه راهی از این تاثیرگذار تر؟

ما هرکجا که بتوانیم پرچم ایران را بر دوچرخه مان آویزان می کنیم. البته به جز تایلند که به خاطر انفجار تروریستی اخیر پلیس مانع از این کار می شد. خودمان هم سه رنگ پرچم ایران را به عنوان لباس سفرمان در نظر گرفتیم.

4- اسم وب سایت شما برای من خیلی جالب است. “در مسیر”. حتما شنیده اید که می گویند مسیر از هدف مهم تر است. پس من می توانم در میانه سفر از شما بپرسم که دستاورد سفرتان چه بوده؟ لطفا هر سه پاسخ دهید.

حمید سلطان آبادیان: مسیر و هدف برای ما در هم آمیخته است. ما هر سه شغل های قبلی خود را رها کردیم. من یک معلم بودم و مثلا محمد دانشجو. این سفر باعث شد تا ما شخصیت خود را بهتر بشناسیم. حتی تغییر کنیم. شور و هیجان خاصی با رکاب زدن و جاده ها به من منتقل می شود. زندگی را بیشتر از قبل دوست دارم و بر خلاف روزمرگی دوست دارم هرروز طولانی تر باشد. آدمی که در سفر است هر صبح و طلوع آفتاب را یک اتفاق تازه می بیند و هر روز از نو متولد می شود.

فرید دولت آبادی: من حالا قدر لحظه لحظه زندگی ام را می دانم. این دستاوردی بود که هرگز با کتاب خواند و فیلم دیدن و سکون نمی شود بدست آید. تجربه مهم است. من تجربه ای دارم که هرکسی نیم تواند به راحتی کسب کند.

محمد ادیبی هم که دوستانش به شوخی آشپز گروه معرفی می کردند در تمام طول مصاحبه ساکت بود. او عکاس است و دانشجوی انصرافی مدیریت فرهنگی!.

diggfacebookmyspacestumbleupontwitter
 

Comments are closed.