RSS Feed tweeter facebook

تاریخ :2012 آگوست 14 - 12:45 ق.ظ بازدید: 5,460 کد:4503
 
زلزله اخیر وعملکرد رسانه ملی؛ هر دو بحرانند، اما…!

مالزی- پایک نیوز: زلزله تاسف بار آذربایجان شرقی اندوه فراوانی برای ایرانیان داشت. بحرانی طبیعی و تلخ که جان شیرین بسیاری از هموطنان ما را گرفت و دهها برابر آن را مجروح و آواره کرد.

عملکرد رسانه ها، بویژه صدا و سیما در قبال این حادثه، بدرستی مورد توجه افکار عمومی و نقد فعالان فضای مجازی قرار گرفت، اما چرایی آن نیازمند بررسی کلان تر و دقیق تری است. اگر دلایل و ریشه های این «بی خیالی رسانه ملی» به «آلام عمومی» را فنی و دقیق فهرست کنیم، احتمالا ریشه بسیاری از مشکلات دیگر مملکت که جزو بلایای طبیعی و … نبوده و اتفاقا بلایای دست ساز و مصنوعی هستند، روشن خواهد شد. مشکلاتی که در بسیاری از حوزه های سیاسی و اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ما را آزار می دهد و نه در سیاست و جامعه و فرهنگ  و اقتصاد، بلکه ریشه در رسانه دارد.

مجبورم از نقش دستگاهها بگذرم. همینطور از نقش برخی رسانه ها که انعکاس دروغ مسلم به نفع بیگانه را به واقعیت تلخِ دردمندی روزه دارانِ هموطن ترجیح می دهند. و بسی تاسف که گمان می برند عقب ماندگی از وظیفه شان با انتشار تصاویر فجیع تر قربانیان یا متاسفانه انتشار بی پروای تصویر جسد خواهران ما جبران می شود!! و می گذرم از خسارت بزرگِ تحقیر و حذف تشکل های مردم نهاد که در چنین حوادثی بهترین ابزار برای مدیریت بحران، جلب مشارکت ملی و جبران ناتوانی دستگاههای عریض و طویل دولتی محسوب می شوند.

صدا و سیمای ما از ابعاد مختلف رسانه بی رقیبی است. حتی در بعد جهانی. به عنوان یک فعال رسانه ای بسیاری از بنگاههای خبری مهم جهان را دیده ام. گواهی می دهم که عظمت ساختمانها و وسعت جغرافیایی و اداری و پرسنل صدا و سیمای ما را هیچ رسانه ای در دنیا ندارد. در مقابل به درست یا اشتباه، رسانه های بزرگ بین المللی «عظمت» را در تاثیر گذاری و سپس مدیریت بر مخاطب با روش های حرفه ای و در جهت اهداف کلان سرمایه گذاران خود تعریف می کنند. ده سال پیش و در هندوستانِ یک میلیارد نفری (که آن زمان بیش از 750 شبکه تلویزیونی خصوصی فعال داشت) با یک شبکه ماهواره ای مصاحبه داشتم که بر اساس آمار منتشره در ردیف 10 رسانه برتر هند بود، اما دو کانتینر وسط بیابانی کل جغرافیای آن بود. یکی کانتینر مدیریت و اتاق جلسه و دیگری کانتینر استودیو و رژی و تدوین و … حتی دیش های ارتباطی فضایی از زمین اشغال نکرده بودند و بر کانتینرها سوار بودند. حالا دیگر چنین مثالهایی دور و برمان نیز فراوان است.

بی رقیبی صدا و سیما در داخل البته امری تثبیت شده است. اتفاقا رنجی که این رسانه و مردم می برند، ناشی از همین مساله است. امروزه در دنیا خبر خود یک کالا است و حتی گاه بارکد هم دارد. بر همین مبنا اگر تجاری هم نگاه کنیم، نبود رقابت باعث افت کیفیت خواهد شد و کالای بی کیفیت توجه مشتری را جلب نمی کند. ساده است. دلیل اینکه 95 درصد مردم ما تحت پوشش فرکانس های صدا و سیما هستند و از آن سو تمهیداتی چون پارازیت و جمع آوری دیش های ماهواره با عملیات راپل و … نهایتا باعث این خوشحالی یک مسئول می شود که «استفاده از ماهواره به 45 درصد کاهش یافته است»؛ همین فقدان کیفیت در تولید است.

بی کیفیتی تولیدات صدا وسیما ابعاد مختلفی دارد. کارکرد خبری صدا و سیما از هیچ منظری منطبق بر استانداردهای حرفه ای و در بسیاری از موارد میثاق های اخلاقی نیست و جامعه بیشتر از «خبر» بوسیله «تحلیل های سطحی و باور ناپذیر» یا «شعارهای تبلیغاتی» و یا متاسفانه «وارونه نمایی های شتابزده» ای بمباران می شود که مخاطب را «اقناع» نمی کند. رسانه ای که به شعور مخاطب احترام نگذارد و به جای او تصمیم بگیرد، میرا است.

اگر رویکردهای سیاسی صدا و سیما را هم بپذیریم، حرفه ای نبودنِ اعمال این سیاستها در رسانه باعث عدم اعتماد و پایداری مخاطب شده است. هنر مدیریت رسانه این امکان را می دهد تا هم سیاستها رعایت شوند و هم مخاطب از دست نرود. حال آنکه صدا و سیمای ما معلق بین این دو الزام است. گاهی برای رعایت راهبردهایش اصول حرفه ای و اخلاقی را لگد مال و گاهی برای حفظ مخاطبش راهبردها را قربانی می کند. مثلا در حالیکه تهمت و دروغ بستن به کفار هم علاوه بر نهی قوانین اسلام بر خلاف اخلاق حرفه ای است، گاه صدا و سیمای ما مصلحت را در تخریب و حذف چهره ای سیاسی از همین طریق می بیند. یا در مواقعی مانند انتخابات و مسابقات فوتبال و المپیک مصلحت را بر این می بیند که بر مقوله حجاب زیاد سخت نگیرد. چنین تناقضی شاید برای مدیران صدا و سیما توجیه داشته باشد اما برای مخاطب اینگونه نیست.

به ادبیات خبری رادیو و تلویزیون دقت کنید. وقتی گزارشگر و مجریان بخش های خبری به جای اطلاع رسانی «ادای اطلاع رسانی» در می آورند و در به کار گیری گزاره های غیر واقعی، واژه ها، استعاره های سخیف و بهره گیری از ضرب المثل و عشوه و کنایه برای باور پذیر کردن یک «پیام» با یکدیگر مسابقه می دهند، چه جایی برای اعتماد مخاطب می ماند؟!

در سایر تولیدات غیر خبری هم در بر همین پاشنه است. به نظر می رسد مدیریت صدا و سیما درک درستی از ابزار رسانه و کارکردهای آن و نیز هنر مدیریت در این حوزه ندارد. که اگر داشت می دانست مشکل برنامه سازی های ضعیف و نازل تلویزیونی و برنامه های یکطرفه و تبلیغاتی و جهت دار با توسعه کمّی شبکه ها حل نمی شود. که اگر داشت هنگام افتتاح شبکه ماهواره ای صدا و سیما ماهواره را «خر دجّال» خطاب نمی کرد! که اگر داشت می دانست که مشکل ماهواره با «بیرون کردن بچه ها از منزل» حل نمی شود. که اگر داشت به جای اینکه بگوید صدا و سیما دارد با شبکه های ماهواره ای مثل فارسی وان و … مقابله می کند، برعکس می گفت. که اگر داشت نمی گفت «ماهواره باعث آنتروپی می شود». چنانچه قرار است صرفا آمار ساعات نشستن مردم روبروی تلویزیون یا ماهواره ملاک ارزیابی ها باشد، من معتقدم مجموعه قهوه تلخ از ید و بیضای صدا و سیمای ما در مقابله با ماهواره موفق تر بوده است.

و اگر ایشان شناخت صحیحی از رسانه داشت، هنگام مذاکرات هسته ای با 1+5 در مسکو پیشنهاد اعجاب انگیز پخش زنده چنین نشست مهمی را که اصولا جزو دیپلماسی پنهان است و باید پشت درهای بسته انجام شود، نمی داد.

موضوع اصلی این نوشته نقد صدا و سیما و مدیریت آن نبود. چه خوب که خود صدا و سیما مجال بحث آزاد، کارشناسانه و دلسوزانه در این باب را فراهم کند. اما واقعیت این است که باید صدا و سیما را از عوامل اصلی امیدواری و چرخش دشمنان ایران اسلامی به حوزه تهدید نرم و سرمایه گذاری های کلان برای راه اندازی و توسعه انبوهی از شبکه های فارسی زبان از یکسو و نیز گرایش مردم به شبکه های فوق از سوی دیگر دانست. رنجی که ما از تبعات منفی ماهواره (اعم از تبعات مربوطه به حوزه امنیت ملی و همچنین تبعات فرهنگی در خانواده های ایرانی) می بریم پیش و بیش از قدرت برنامه سازی آنها ناشی از عدم شناخت ابزار و روش های رسانه ای و ضعف ما در تولید محتوای مرغوب است. و شما تا پدیده ای را خوب نشناسید، قادر به مدیریت آن نخواهید بود.

بگذریم و به عملکرد صدا و سیما در اطلاع رسانی زلزله اخیر آذربایجان شرقی بپردازیم.

نقش رسانه ها در مدیریت بحران بویژه در کشوری مثل ایران که طبق هشدار كمیته اضطراری فجایع طبیعی  (DEC)هم اكنون بیشترین نگرانی های سازمان های امدادرسان جهانی در مورد وقوع زلزله را (بویژه در تهران) به خود معطوف کرده است، قابل انکار نیست. سرمایه های ملی و جان مردم ما همواره در معرض تهدید زلزله است و بی جا نیست که در کنار افتتاح شبکه های رنگارنگ موازی، شبکه ای ملی هم به اطلاع رسانی بهنگام و تخصصی در خصوص زلزله و سایر بلایای طبیعی و حوزه های امدادی و خدماتی اختصاص یابد. چنانچه در ژاپن دهها رسانه عمومی و خصوصی در این حوزه فعالند و حتی ترکیه نیز طی سالهای اخیر رادیوهای امدادی براه انداخته و در شبکه های تلویزیونی نیز به این مهم پرداخته است.

وظیفه رسانه ها در بحران بر اساس منشور صلیب سرخ بین المللی «انجام اقداماتی به منظور آمادگی برای بحران و کاهش آثار آن است که این اقدامات شامل پیش بینی بحران، در صورت امکان پیشگیری از وقوع آن و آمادگی به منظور کاهش آثار و خسارات بحران بر مردم آسیب پذیر می شود.»

اگر قدرت بحران های طبیعی شگفت انگیز است، به تعبیر «دنیس مک کوییل» توانایی و قدرت ذاتی رسانه برای مقابله با بحران و آثار آن نیز شگفت انگیز است. رسانه یکی از مهمترین رکن های مدیریت بحران است چون «می تواند تغییرات پیش بینی نشده یا نا خواسته ای را موجب شود، تغییرات محدود و موثری ایجاد کند و تغییرات مطلوب را سهولت و تسریع بخشد».

به همین دلیل است که عملکرد رسانه ها، هم می تواند بحران ساز و تشدید کننده و هم بحران زدا و آرامش دهنده باشد. کما اینکه رسانه هم می تواند دوست بسازد و هم دشمن بتراشد. هم می تواند برای حل مشکلات فرصت ایجاد کند و هم می تواند فرصت ها را به تهدید تبدیل کند.

اطلاع رسانی بحران از مهمترین کارکردهای شناخته شده رسانه است. رسانه ها باید هم نقش محافظ را برای قبل از حادثه و بحران از طریق اقدامات احتیاطی و هم نقش التیام دهنده را پس از حادثه ایفا کنند. آموزش عمومی پیرامون بحران، هشدار دهی در خصوص خطرات، جمع آوری و انتقال اطلاعات به مراجع امدادی و مردم از مناطق آسیب دیده، خبر دهی از نیازها و اولویت های آسیب دیدگان، ایجاد فضاهای گفتگو برای یافتن بهترین روش و مسیر امداد رسانی، پاسخ دهی به سوالات مردم، کم کردن اثر شایعات با اطلاع رسانی بهنگام و شفاف، جلب مشارکت عمومی، تقویت همبستگی ملی و کاهش آلام بازماندگان و … حداقل انتظاری است که از رسانه ها در مواقع بحران می رود. بدیهی است که نقش و مسئولیت رسانه های صوتی وتصویری در این زمینه با هیچ رسانه ای قابل مقایسه نیست.

حتی اگر کاسبکارانه هم نگاه کنیم، بحران ها حداقل از نظر حرفه ای سوژه تراش و مخاطب ساز هستند. آمارها نشان می دهد که بیش از 25 درصد اخبار رسانه های جهان به پوشش بحران ها اختصاص دارد.  در ابعاد بین المللی نیز یکی از معیارهای ارزیابی هر بحران، میزان توجه رسانه ها به آن است. از طرف دیگر «توجه گزینشی» رسانه ها به بحران ها گاه باعث بزرگ نمایی یک حادثه و نیز غفلت و کم توجهی به بحران های بزرگ شده است.

ارزیابی کارنامه صدا و سیمای در پوشش زلزله اخیر نشان می دهد که هم پیش از وقوع، هم حین وقوع و هم بعد از وقوع حادثه عملکرد حرفه ای و قابل قبولی نداشته است. رسانه ملی همیشه و بخصوص هنگام بحران باید چشم و گوش و زبان مردم باشد. آیا اینگونه بوده است یا بسیاری از مردم ما ساعتها بعد از شبکه هایی چون بی بی سی، سی ان ان و حتی نسخه آنلاین نشریاتی چون اشپیگل و فوکوس از وقوع فاجعه در کشور آگاه شده اند؟ وقتی روزنامه های کشور همسایه تیتر و عکس صفحه اول خود را دربست به این حادثه اختصاص می دهند و برخی روزنامه ها ما جانباختگی صدها هموطن را فاقد ارزش خبری برای درج در صفحه اول می دانند؛ واقعا باید انتظار داشت که مردم به این رسانه ها اعتماد کنند؟!

تمرکز توجه به شهرها و غفلت از روستاهایی که اتفاقا کانون بحران و تلفات بودند، نرسیدن و دیر رسیدن تجهیزات امدادی مثل چادر و اقلام بهداشتی، تعلل و اختلال در امداد رسانی با خاطر مشکلات در ساختار مدیریتی و… از جمله مشکلات مهمی بود که حتی بعد از حادثه صدا و سیما می توانست با روحیه انتقادی و منصفانه به آن بپردازد. اما نپرداخت تا نماینده منطقه «نبود مدیریت بحران» را یکی از عوامل افزایش تلفات معرفی کند.

وقتی حرفه و وظیفه خود را نشناسیم، همین می شود که به جای انجام درست وظیفه ای که بر عهده داریم متوسل به «ادا» و «شعار» هایی می شویم که پیش مخاطب اعتبار ندارد و به کار هیچ گرفتاری هم نمی آید. وقتی وظیفه خود را نشناسیم پوشش سفر دو وزیر با تیم های خبری همراه و دوربین های متعدد، آنهم فردای پس از بحران، برایمان بسیار مهمتر از این می شود که چرا همین وزیر از ارسال 6 هزار چادر به مناطق زلزله زده می گوید و مسئولی دیگر می گوید «هیچ کسی این چادرها را ندیده است.»؟! وقتی تبلیغ فلان مسئول و دستگاه را به وظیفه رسانه ای خود ترجیح می دهیم، خبر ارسال چادرها زودتر از ارسال خود آنها منتشر می شود!!

فکر کنید. وقتی مردم آسیب دیده و نمایندگانشان در مجلس و مسئولان محلی از مشکلات فراوان و نیازهای فوری فریاد می زنند، این خبر در رسانه ما از قول یک مسئول برجسته می شود که همه چیز رو به راه است و «نیاز به کمک خارجی نداریم.»!

باز باید به بسیاری از فعالان فضای مجازی ایوالله و دست مریزاد گفت که علیرغم فیلترینگ (!) در اطلاع رسانی و همبستگی و جلب مشارکت عمومی به عظمت این حادثه و نیاز آسیب دیدگان خلاء رسانه های مدعی را جبران کردند. آنها در شبکه های مجازی مانند فیس بوک (که رسما فیلتر است اما شبکه های صدا و سیما و خبرگزاری های مطرح ما در آن آدرس اختصاصی هم دارند!) در راستای کمک به مردم زلزله زده آذربایجان شرقی خواستار ارسال کمک های ضروری به ویژه مواد پزشکی و دارویی مانند آنتی بیوتیک،مسکّن،واکسن کزار،باند گاز،آتل،باند کشی،نخ بخیه،دستکش،شل کننده عضلانی،سرنگ و… غیره شدند.

آیا نباید به برآشفتگی آن جوان دانشجوی سیستانی از «خنده بازار» صدا و سیما که در وبلاگ خود سریعتر از لشکر پر خرج سایت های خبری، خبر زده و با کنایه ای دلسوزانه صدا و سیما را «رسانه بی خیال» خطاب کرده حق داد؟

یا نقد آن دیگری را علیرغم تندی نگاهش پذیرفت که با اشاره به گسترده و روستایی بودن مناطق زلزله زده و امکانات محدود محلی، معتقد است که بسیج ملی برای یاری رساندن به هموطنان فوریت داشت و این کار تنها با کمک صداوسیما امکان پذیر بود؟ و به او حق نداد که با انتقاد از اینکه صدا و سیما و برخی مسئولان حدود 12 ساعت حیاتی زلزله زدگان را با کم توجهی هدر دادند، بپرسد آیا برای رسانه ملی جان هزاران نفر از هموطنان ایرانی به اندازه آرام بودن خیابانهای دمشق و پرداختن به مشکلات مردم محروم و مستضعف آمریکا و اروپا اهمیت نداشت؟!

زلزله در آذربایجان شرقی قطعا بحران است. نشناختن رسانه هم بحران است. هر دو بحرانند، اما این کجا و آن کجا؟! خسارات کدام بحران بیشتر است؟

* نوشته: پرویز اسماعیلی/روزنامه نگار

diggfacebookmyspacestumbleupontwitter
 

نظر شما

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>